X
تبلیغات
امپراطوران آنلاین

پیام بهبودی

راهنمای کارکرد قدم ها/سنت ها/مفاهیم

من قبلا فکر میکردم دلیل اینکه نمیتوانم در قطع مصرف بمانم ، مصرف کردن بعد از بار اول است و اگر مثلا هفته ای یک بار مواد بکشم ،یا مثل اوایل مصرفم،ماهی یک بار بکشم و یا هر موقع که دوست دارم مصرف کنم ،هیچ مشکلی که وجود ندارد ، تازه خیلی هم خوب است! اما الان میدانم که مشکل من دیگر یک بار یا دو بار مصرف کردن نیست،بلکه بیماری من است.من نه تنها با مواد مخدر بلکه با هر چیزی که زیر دندانم مزه کند مشکل دارم! و تا ته خط آنرا نروم دست بردار نیستم.(به دلیل داشتن نقص افراط).

فکر احمقانه در این سوال در واقع نقطه چین و جای خالی است و می توان در آنجا الکل ، سیگار ، مواد مخدر و یا هر عادت مخرب دیگری را قرار داد .

فکر احمقانه در واقع همان توجیح است . من برای انجام هر کاری باید توجیهی داشته باشم و گرنه آن کار را انجام نمی دهم! مغزم در شرایط مختلف درحال توجیح کردن اعمال و رفتارم  است . بیماری من دقیقا از همین نقطه شروع می شود! وقتی من کار غلطی را انجام می دهم یا زیر بنا و نیت کارم غلط است بیماری اعتیادم برایم توجیه می آورد! فکر ناسالم من آنقدر قوی است که من نمی توانم کاری بر خلاف آنچه که بیماریم دستور می دهد انجام بدهم به همین خاطر به آن طرز فکر معتاد گونه می گویند . اگر من برای یک کار منطقی توجیح بیاورم فکر من بیمارگونه نیست ، بلکه از علایم سلامت عقل من است .

برخی از معروف ترین افکار معتاد گونه : ( من با همه فرق دارم ) ، ( من می دونم ) ،( من می تونم ) ـ ( این دفعه با دفعه قبل فرق داره ) ، ( همین دوتا دود را می زنم دیگه نمی زنم ) ـ ( جوری می زنم که معتاد نشوم ) ، ( فقط جنس خوب بود می زنم ) ، ( موقع عروسی می زنم ) ، ( فقط می فروشم و خودم نمی کشم ) است . درواقع من بارها دستم را در آتش می کنم و می سوزم اما باز هم با خودم می گویم این دفعه فرق دارد و دستم نمی سوزد ...

توجیح کردن هم مانند احساس تفاوت ، خودمحوری و افراط از شاخه های اصلی بیماری اعتیاد است .

اعتیاد پس از مدتی به صورت اتوماتیک درمی آید . منظور این است که بخش بزرگی ازبیماری ما در ضمیر ناخود آگاه ما قرار دارد و از آنجا هدایت و کنترل می شود . در اوایل مصرف به خاطر خلاء درونی که همه ما آنرا داریم و نقش مواد مخدر به عنوان کند کننده ذهن و لذتی که مواد مخدر به ما می دهد ( جسمی و روحی ) ، در ضمیر ناخود آگاه مان ثبت می شود که مصرف مواد مخدر مساوی است با لذت و آرامش ذهن . وقتی دوران طلایی اعتیاد سپری شد ، من معتاد مجبورم برای رسیدن به آن لذت ثبت شده ، هر روز مواد مصرفی خودم را بیشتر کنم و تا زمانی که چیز دیگری قویتر از آن لذت ثبت شده جایگزین آن نشود نمی توانم درست فکر کنم چون بیماری مدام در گوش من زمزمه می کند که بدون مواد مخدر هیچ کاری نمی توانی بکنی و اگر مواد نکشی نابود خواهی شد!

۱- زمانی که به خاطر بدهی در زندان بودم و به اجبار در قطع مصرف بودم،پس از آزادی از زندان بلافاصله رفتم خانه اقوام و مصرف کردم.توجیه من هم این بود که الان شش ماه است ترک کرده ام و دیگر معتاد نیستم و میتوانم یک بار بکشم و این حق من است که یک حالی به خودم بدهم

۲- همانطور که قبلا گفتم یک روز در محل کارم دوستانم آمده بودند مواد مصرف کنند و من هم به آنها اجازه دادم، در حالی که خودم مدتها بود که مصرف نمیکردم.نتیجه این اشتباه این شد که من هم بعد از ساعتی کلنجار رفتن با خود، رفتم بالا و شروع به مصرف کردم.توجیه و بهانه من هم این بود که تا آخر عمر که نمیتوانم مصرف نکنم!همین یک بار را با اینها میکشم و کسی هم نمیفهمد.

۳- زمانی هم که به خاطر تابلو شدن و تهدید های همسرم در قطع مصرف بودم،به خاطر خستگی و بیخوابی های بعد از ترک،حال و روز خوبی نداشتم.شبی با چشمان قرمز آمدم خانه و بلافاصله همسرم گفت رفتی کار خودت را کردی!و مرا متهم به کشیدن مواد کرد.من هم که فشار فیزیکی و روحی زیادی داشتم،زدم به سیم آخر و رفتم مواد تهیه کردم و کشیدم! آمدم خانه به همسرم گفتم:نگاه کن آدمی که مواد بکشد و نشئه باشد این طوری است! 

توجیه من آنموقع این بود که حالا که هیچ کس مرا درک نمیکند و حتی موقعی که مواد نمیزنم،باز به من تهمت مصرف و یا دزدی میزنند،همان بهتر که مصرف کنم و اینقدر خودم را عذاب ندهم! 

۴- یک بار دیگر که در قطع مصرف بودم، رفتم خانه اقوامم و دیدم همه دارند مصرف میکنند! مدتی گذشت و با خود گفتم،من که نمی توانم خانه اقوامم نروم و هر جای دیگر هم بروم تقریبا با موادمخدر و مصرف کننده برخورد خواهم کرد و تازه من که قرار نیست تا آخر عمرم مواد نکشم! همین که خودم را تابلو نکنم خوب است! با همین توجیه رفتم و با آنها مصرف کردم

۵ - زمانی دیگر که در قطع مصرف بودم، در شرایط قرار گرفتم و این بار خودم را این طور توجیح کردم که من سالها مشروب و مواد مخدر و هزار کوفت و زهر مار دیگر را مصرف کرده ام و الان تمام بدن من از بین رفته و دیر یا زود به خاطر بیماری های ناشی از اعتیاد خواهم مرد! پس چرا زحمت پاکی را به خودم بدهم در حالی که همه چیز به زودی تمام خواهد شد؟بهتر نیست این چند روز باقی مانده را خوش بگذرانم؟و با این استدلال احمقانه دوباره شروع به مصرف کردم! 

۶- یکی دو بار دیگر هم بعد از قطع مصرف،به خاطر اینکه مواد نزنم،رفتم دکتر و با خواهش و تمنا داروهای مسکن و نگهدارنده گرفتم و تا مدتها اینها را مصرف میکردم،توجیه من این بود که دکتر اینها را داده و حتما برایم لازم است! نتیجه این کار هم معلوم است . به علت شعله ور نگهداشتن بیماری با مصرف داروهای مخدر و شبه مخدر ، خیلی زود به دامن مواد مصرفی خودم برگشتم و این بار هم مواد میزدم و هم این داروها را مصرف میکردم.! 

۷- در تنها لغزشم در برنامه (تا به امروز)که به خاطر غول دو (مسایل جنسی)به وجود آمد.احساس کردم که همه چیز برای من تمام شده است و به قصد خودکشی رفتم مواد مصرف کردم توجیه من هم این بود که به خاطر این موضوع حتما خانواده ام را از دست می دهم و بدون حمایت خانواده بهبودی هم وجود نخواهد داشت.در ضمن به خاطر عواقب کاری که کرده بودم فکر میکردم به زودی بلایی سرم میآید، پس همان بهتر با دستهای خودم کارم را یکسره کنم

  نوشتن این توجیحات و بهانه ها باعث می شود اگر در زمان پاکی دوباره سراغ ما آمدند،بفهمیم که توجیه و بهانه هستند و بیماریمان است که دارد با ما حرف میزند نه عقل و منطق ما! زیرا زمانی که ما داریم این توجیحات و بهانه ها را برای مصرف کردن به کار می بریم،آن موقع از نظر ما کاملا منطقی و درست است.! 

دیوانگی ما دقیقا در همین نکته نهفته است!زیرا اگر ما درست فکر کنیم،اعتراف خواهیم کرد که مصرف مواد مخدر کاملا به ضرر ماست و هیچ دلیل و منطقی برای مصرف مواد مخدر و الکل و سیگاروانجام دادن سایر عادات مخرب دیگر وجود ندارد.اما انحراف فکری ما باعث میشود بدون اینکه متوجه باشیم برای مصرف کردن توجیه بیاوریم! زیرا اگر ما فکر کنیم کاری منطقی نیست ، هرگز آن را انجام نمیدهیم

دلیل ادامه دادن مصرف مواد مخدر و سایر عادات غلط دیگر به دلیل منطقی جلوه دادن آنها توسط ذهن بیمار ماست و به همین دلیل است که ما اعتیاد را بیماری میدانیم.

خیر . در حال حاضر آنقدر حق انتخاب دارم که بار اول نزنم و اگر بار اول را بزنم همین حق انتخاب را هم از دست می دهم .

در گذشته و در اوایل مصرفم ، من می توانستم نوع مواد مصرفی ، محل مصرفم ، ساعت مصرفم ، مقدار مصرفم و اینکه با چه کسی مصرف کنم را ، خودم تعیین کنم . اما به مرور اول کنترل زمان مصرف ، بعد محل مصرف ، بعد از آن مقدار مصرف ، و بعد کنترل ماده مصرفی و دوستان هم مصرفی را هم ، از دست دادم چون تهیه مواد مخدر و نشئه شدن اولین اولویت من شده بود و من نمی توانستم بجز مواد مخدر به چیز دیگری فکر کنم .

<< 1 2 3 4 5 ... 19 >>