X
تبلیغات
بازی تراوین

پیام بهبودی

راهنمای کارکرد قدم ها/سنت ها/مفاهیم

بله. قبلا فکر میکردم پس از مدتی که از مصرف نکردنم بگذرد،میتوانم بدون آنکه دوباره معتاد شوم مواد مصرف کنم! و برخلاف تمام شواهدی که بود،باز هم به یک بار زدن فکر میکردم!.

آدم عادی کسی است که گرایش و استعداد بیماری اعتیاد را ندارد و به راحتی میتوان تعادل را در افکار و رفتارش مشاهده کرد.  

این سوال اشاره به احساس متفاوت بودن معتاد میکند.احساس تفاوت کردن از خصوصیات مهم معتاد است و معمولا با توجیه همراه است.معتاد به دلیل نداشتن یا احساس نکردن هویت و احساس خلاء درونی که دارد، باید برای موجودیت خود دلیل داشته باشد. این کار طبیعی مغز هر انسانی است .افراد عادی به شناختی که از خود و توانائیهایشان دارند متکی هستند،اما شخص معتاد،احساس قرص و محکمی از خود ندارد، به همین دلیل به دنبال تایید دیگران است .یکی از عوامل مهم معتاد شدن به مواد مخدر هم همین احساس تفاوت است.به طور مثال من در ابتدای اعتیادم با یکی از دوستانی که آنموقع او را قبول داشتم، پای بساط می نشستم که بگویم من هم مثل فلانی هستم و چیزی از او کم ندارم! و برعکس زمانی هم به خاطر این که افراد خانواده و همسرم تائیدم نمیکردند، میرفتم میدان شوش و با مصرف کننده های خیلی ناجور مینشستم ،برایشان مواد و خوراکی تهیه میکردم فقط به خاطر این که یک دمت گرم به من بگویند و یا چو بندازند فلانی آدم دست و دلبازی است! حتی یادم می آید به خاطر همین حرفها،یکی از انگشترهایم را که بسیار گرانقیمت بود را با مقدار ناچیزی مواد عوض کردم در حالی که خودم آنموقع اصلا به مواد نیاز نداشتم و برای یکی دو نفر که همان روزها با آنها آشنا شده بودم میخواستم! در واقع الان میفهمم که میخواستم به رخ آنها بکشم که از آنها بهترم و به خودم هم بگویم که ببین از تو بدبخت تر هم هست که نیاز به پول و توجه دارد!  

در دوران قطع مصرف،وقتی از خودم تراز میگیرم باز هم یک سر مشکلاتم به احساس تفاوت میخورد!بیماری اعتیاد همانگونه که قبلا گفتم هرگز ترک کردنی نیست! فقط میتوان با رعایت اصول خاصی آن را در جائی متوقف نمود و آنهم به شرطی که هر روز بر روی قدمها کارشود و گر نه دوباره بیماری بر ما سوار خواهد شد و حتی میتواند پیشرفتش را بیشتر از قبل کند! درست مثل یک غده سرطانی که اگر با دارو مهار نشود خیلی سریع تکثیر میشود و بیماری را وخیمتر میکند.

بله،من درانجمن هویت پیدا کرده ام و حداقل قبول کردم که معتادم! معتاد بودن گاهی از هیچ چیز نبودن بهتر است! من قبول کردم راهی که تا دیروز میرفتم آخرش به ترکستان میرفته. سعی میکنم با خودم جنگ نداشته باشم .تلاش میکنم تمام انرژی و توانم در خدمت بهبودیم باشد.در انجمن سرمایه معنوی را پیدا کرده ام .این سرمایه جایگزین مواد مخدر شده است و امروز حاضر نیستم آنرا با هیچ ماده مخدری عوض کنم! همین مقدار کم آشنایی من با این نیرو باعث شده، آن احساس پوچی و خلاء را کمتر داشته باشم.هر گاه این گونه احساسات به سراغم می آید با یادآوری قدرت آن نیرو و درخواست کمک از آن، حالم خوب میشود.من نه میخواهم و نه میتوانم دوباره مواد مخدر مصرف کنم! اولا به خاطر دانشی که ازبیماریم دارم میدانم دیگر مواد مخدر نشئه ام نمیکند بلکه حال مرا بدتر هم میکند!(اینرا در لغزشی که داشتم،شخصا تجربه کرده ام) ثانیا عقلم به من میگوید کار غیر قانونی نکنم چون تهیه،توزیع و استعمال هر گونه ماده مخدر جرم است و پیگرد قانونی دارد.

دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 06:09 ب.ظ

قدم یک/ آیا لغزش به یک باره اتفاق می افتد؟

خیر (به نظر میرسد پاسخ دادن به این سوال برای کسانی که لغزش کرده اند راحت تر باشد)

دربرنامه گفته میشود،حرف لام کلمه لغزش، به معنی لذت طلبی،حرف غین آن،به معنی غرور حرف ز آن زیاده طلبی و حرف ش آن،به معنی شهوت میباشد. 

اما علت واقعی لغزش فراتر از آن چیزی است که ما بخواهیم تصور کنیم! زیرا بخش عمده آن در ضمیر ناخود آِگاه ما شکل می گیرد. 

لغزش در ابتدا با ریزش معنوی شروع میشود.نام دیگر آن لغزش معنوی است.تجربه نشان داده، ماندن در پاکی به دو عامل مهم نیاز دارد:  

تجربه روحانی: اتفاق تکان دهنده روحانی که به یکباره باعث کنار گذاشتن مواد مخدر میشود.

بیداری معنوی و روحانی:ممکن است جرقه های آن،قبل از قطع مصرف شروع شده باشد و با قطع مصرف و رفتن به جلسه و کارکردن قدمها، هرروز پررنگ تر شود. 

ماندن در وضعیت بیداری روحانی و معنوی رابطه مستقیمی با به جلسه رفتن،راهنماگرفتن،قدم کار کردن و انتقال آن دارد.تمام تلاش بیماری ما این است که در نهایت،ما را از جلسات و راهنما دور نگه دارد! اگر مراقب نباشیم،آنچنان ماهرانه، ما را به سمت لغزش میبرد ،که حتی تصور آن هم برای ما مشکل است.

همانطور که قبلا ذکر شد ریزش معنوی پیش درآمد لغزش است.در دوران اولیه قطع مصرف، اولویت اول ما و خانواده مان، پاک ماندنمان است.پس از مدتی این اولویت ممکن است با کار،خانواده و چیزهای دیگر عوض شود.از این نقطه به بعد استارت لغزش زده میشود.ارزش جلسات و راهنما و دوستان بهبودی کم رنگ میشود.ما کم کم فراموش میکنیم که این پاکی ما ثمره ارتباط مستقیم ما با برنامه بهبودی است.مغز ما بدون آن که متوجه باشیم،به صورت ناخود آگاه شروع میکند به توجیح آوردن! برخی از متداول ترین توجیهات اینها هستند: 

(این انجمن بدرد من نمیخورد)،(من خوب شده ام )،(اینجا هم مثل جاهای دیگر است)،(من با اینها فرق دارم )،(از اینها بیشتر می فهمم )،(احتیاجی به این برنامه ندارم )،(وقت ندارم به جلسه بروم،چون کارهای مهمتری دارم!(من نه اینها را میفهمم و نه اینها من را میفهمند!). 

با استفاده از همین توجیحات و بهانه ها کم کم از جلسات فاصله میگیریم بدون آن که بفهمیم داریم اولین قدم را ناآگاهانه به سوی لغزش برمیداریم .پس از دوری از برنامه،خودمحوری آگاهانه ما شروع میشود و چون در روال برنامه بهبودی، با بیماریمان آشنا شده ایم ، میفهمیم که داریم خودمحوری میکنیم. حال ما هرروز بدتر و بدتر میشود و چون هیچ پشتوانه ای (برنامه بهبودی) نداریم ،احساس ناامیدی و پوچی دوباره به سراغمان میاید.زیرا هم به برنامه آگاهیم و هم قادر به کنترل کردن نیستیم . در این مرحله احساسات و عواطف ما شدیدا بالا و پایین میشود و خلاء درونی ما به اوج میرسد. چون جلسه و راهنما را کنار گذاشته ایم و از بیداری روحانی فاصله داریم ،بنا بر عادت و به دلیل آشنایی قبلی مان با مواد مخدر و آگاهی از تاثیر کندکنندگی ذهنیش به احتمال ۱۰۰٪ گزینه اول ما برای رهایی از این وضعیت مواد مخدر است.

در انجمن تحقیق شده ، کدام عامل معنوی و روحانی بیشترین تاثیر را در پاک ماندن داشته است.نتیجه گرفته اند که شکرگزاری فردی و گروهی به صورت مداوم، پایه و اساس بهبودی همدردان، با پاکی بالا را تشکیل میدهد.اصولا کسی لغزش میکند که، از وضع موجود،راضی نباشد و گر نه کسیکه  شکایتی ندارد و همه چیز را در جای خود میبیند،دلیلی ندارد که لغزش کند. 

ما با در راس قرار دادن بهبودی و بکارگیری اصول برنامه در تمامی مراحل زندگیمان این پیام را به خود و دیگران میفرستیم که همه چیز خوب و درست در سر جای خودش قراردارد.  

خیلی خیلی مهم است که ما قلبا و احساسا به این نتیجه برسیم که همان طوری که قبلا حتی یک روز بدون مواد مخدر نمیتوانستیم زندگی کنیم ،امروز هم نمیتوانیم حتی یک روز، از انجمن و برنامه بهبودی آن دور باشیم. 

فراموش نکنیم که ما یک بیماری داریم به نام اعتیاد و تنها علاج آن برنامه بهبودی است.

حائل به معنی دیوار و پرده است. 

همانطور که قبلا گفته شد، شکرگزاری مهمترین عامل در پاک ماندن همدردان، با پاکی بالا، بوده است و آنها با  آمدن به جلسات و خدمت کردن آن را، نشان میدهند. 

در دوران پاکی زمانی فرا خواهد رسید که بین ما و پک یاپیک اول فقط نیروی برتر قرار دارد.یعنی در شرایطی قرار میگیریم که نه راهنما هست، نه جلسه و نه دوستان بهبودی.اگر بعد از قطع مصرف تا آن زمان ارتباط قرص و محکمی با نیروی برتر(خداوند بدان گونه که او را درک میکنیم ) برقرار نکرده باشیم لغزش اجتناب ناپذیرخواهد بود. 

درکل دو حائل اصلی بین ما و لغزش وجود دارد:  

اظهار عجز:اعتراف به ناتوانیمان در مقابل مواد مخدر. اعتراف در مورد خطاهایمان باعث میشود بار بزرگی از روی دوش ما برداشته شود و ما نفس راحتی بکشیم و درگیر گذشته و جنگ با زمان حالمان نشویم.( اعتراف نکردن به گناهان و فاش نکردن رازهای درونی،از عوامل مهم لغزش است) وقتی من به کار اشتباهی اعتراف میکنم، مثلا به دزدی یا دروغ گفتن، از نظر روانشناسی یعنی دیگر نمیخواهم آنرا تکرار کنم. به همین دلیل است که اعتراف کردن و اظهار ندامت در ادیان و یا قوانین قضایی موجب بخشودگی و تخفیف مجازات میشود.

شکرگزاری:وقتی من سلولی شکرگزاری میکنم ،یعنی همه چیز خوب است. من راضیم و مشیت الهی را میپذیرم. پس دلیلی هم ندارد که مواد مصرف کنم. زمانی من به طرف مواد میروم ،یا از روی بیماریم عمل میکنم که ناراضیم و در درونم در حال جنگم و میخواهم آنرا با چیزی خارجی مثل مواد مخدر خنثی کنم.

خیر.قطع مصرف در بیماری اعتیاد ،مانند دکمه استاپ در ضبط صوت عمل میکند. هر زمان که کلید پلی را فشار بدهید (با اولین پک و یا اولین پیک) از همان نقطه توقف شروع به کار میکند. ما نباید هرگز این حرف را باور کنیم که پس از قطع مصرف و بدست آوردن سلامتی میتوانیم مانند اوایل دوران مصرف، آهسته و بدون خارج شدن کنترل اوضاع از دستمان مواد مصرف کنیم. 

از نظر ما و انجمن اعتیاد ، یک بیماری مزمن ، پیشرونده و کشنده است و تاکنون هیچ علاج قطعی ، برای مداوا کردن آن پیدا نشده است! 

از نظر ما، ترک اعتیاد دروغی بیش نیست!بیماری اعتیاد ترک دادنی یا ترک شدنی نیست و فقط در بهترین شرایط میتوان با استفاده از تجربه روحانی و یا بیداری روحانی که با بکارگیری اصول انجمن ما میسر میگردد، در نقطه ای و بخشهایی آنرا متوقف کرد

از نظر ما بهبودی از بیماری اعتیاد هرگز به طور کامل امکان پذیر نمیباشد! اما با بکارگیری برنامه بهبودی هر کس میتواند به فراخور حال خویش آنرا درک و تجربه کند.

دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 06:07 ب.ظ

قدم یک/ اقرار کردن چه فرقی با پذیرفتن دارد؟

اقرار کردن 

اعتیاد بیماری جسمی،فکری و روحی است. وقتی اقرار میکنیم که در برابر مواد مخدر عاجزیم این اقرار ما در حد فکر است. یک نتیجه منطقی است که به آن،رسیده ایم .اما این اقرار ممکن است هر لحظه عوض شود! من در انجمن بسیاری از دوستان را دیدم، که پس از مدتی پاکی گفتند:من قبلا در مقابل مواد مخدر عاجز بودم اما حالا نیستم! رفتند زدند و متاسفانه،اکثر آنها فرصت بازگشت به انجمن را هرگز به دست نیاوردند! 

تجربه دوستان پاکی بالا به ما میگوید که همیشه و تا روزی که زنده هستیم، این سوال برای ما مطرح است که آیا میتوانیم بدون دردسرهای قبلی و آشفتگی های مواد،دوباره شروع به مصرف کنیم ؟ اگر در زمانی که این سوال را از خود میکنیم هماهنگی و توافقی بین فکر و احساس ما نباشد،دچار مشکل خواهیم شد، بعید نیست که بسیار سریعتر از آنچه که فکر میکنیم ، وسوسه مواد ما را به دام بیندازد! 

به یاد داشته باشیم که عجز ما در مقابل مواد مخدر دائمی و ابدی است (در جلسات بارها شنیده ایم که خیار شور ،خیار نمیشود) این یادآوری فقط با کارکردن جدی قدمها در طول پاکی ممکن است . بسیاری از دوستان را دیدیم ( یا شنیدیم ) که پس از سالها پاک زندگی کردن به علت دوری از برنامه و یا عمل نکردن به اصول آن دچار لغزش شدند و متاسفانه از بین رفتند. 

پذیرش 

ما باید بپذیریم که در گذشته مواد مخدر خلاء درونی ما را پر می کرده و به علت افراط در استفاده، قابلیت استفاده اش را از دست داده ایم ( کفاره شرابخوری های بی حساب هوشیار در میان جمع نشستن است ) ما باید بپذیریم که مواد مخدر نه تنها نمیتواند خلاء درونی ما را پر کند بلکه آنرا عمیق و عمیق تر میکند. 

فراموش نکنیم که احساس تنفر از مواد مخدر، راه جدیدی را به سوی لغزش باز میکند! چطور میتوانیم از چیزی متنفر باشیم  و آن را نفی کنیم در حالی که سالها با استفاده از آن خلاء درونیمان را پر کرده ایم؟ آیا میتوانیم آن احساسی را که پس از مصرف داشتیم انکار کنیم؟  

برای پاک ماندن و بهبود یافتن از بیماری اعتیاد نمیتوانیم مواد مخدر را نفی کنیم ،مانند یک دشمن به آن نگاه کنیم و آنرا عامل بیماری اعتیاد خود بدانیم . در مورد مواد مخدر باید بپذیریم که به علت سوء استفاده از آن، بدن و احساسمان به آن حساسیت دارد و برای همیشه قابلیت استفادهاش را،از دست داده ایم .اگر در کارکرد قدمها به این نقطه برسیم صلح با خود را شروع کرده ایم و دنبال بهبودی میگردیم. در این مرحله،علاوه بر رهایی از اعتیاد به مواد مخدر چیزهای مهم و با ارزش دیگری هم بدست خواهیم آورد. 

وقتی من بپذیرم که مواد مخدر نمی تواند حلال مشکلات و افکارسرگردان من باشد،بخش اول قدم یک را بر داشته ام. وقتی من اقرار به عجزم را با نوشتن آن، محکمتر میکنم، در واقع میپذیرم که قابلیت استفاده از مواد مخدر را جسمی و روحی از دست داده ام . 

تجربه شخصی من میگوید که مواد مخدر نمی تواند مانند اوایل مصرف (دوران طلایی)مرا نشئه کند. به همین دلیل مجبورم هر روز بیشتر مصرف کنم ،یا نوع قویتری از مواد را استفاده کنم .البته به خاطر ورود به دوره آخر اعتیادم،هرگز نمیتوانم آن دوران طلائی را دوباره تجربه کنم. در نتیجه انگیزه ای هم برای مصرف ندارم.

انجمن ما قدمها را از انجمن الکلی ها گرفته و با اندکی تعقیر در دسترس ما قرار داده است.چون در زمان چاپ کتاب الکلی ها، بسیاری از آنها فوت کرده بودند از فعل گذشته استفاده شده است. زیرا مرده ها عجزی در مقابل الکل یا مواد مخدر ندارند! فراموش نکنیم دلیل دیگر استفاده ازاین فعل عملی بودن کارکرد قدمها است. وقتی کسی قدمی را از جای به جای دیگر بر میدارد در گفتار از فعل گذشته استفاده میکند اگر چه در عمل ما میدانیم که کارکردن قدمها امری دائمی و همیشگی است و بارها و بارها ممکن است درطول پاکی آنها را مرور کنیم و هر بار حقایق جدیدی از آنها را کشف کنیم. 

من (ما) تا روزی که زنده هستم نه تنها در برابر  مواد مخدر عاجزم بلکه در برابر بیماری ام که اعتیاد نام دارد عجز دارم و اراده ای در کنترل آنچه که به مواد مخدر مربوط است ( یا به بیماری اعتیادم ) ندارم. 

<< 1 2 3 4 5 ... 10 >>